صدای جغد می آید هوا سرد است و بارانی
چه کولاکی درین جنگل چه بادی و چه بورانی
صدای ناله ی گرگی صدای جیغ مرغابی
تنم خشکیده از سرما به تن چسبیده بارانی
صدای جغد می آید هوا سرد است و سوزنده
کلاهم خیس؛چشمم تر؛ گلویم سخت طوفانی
دو پایم صاف می لرزد،نمی ترسم هوا سرد است
مدد کن قوت زانو درین اوضاع بحرانی
کمی زانو تحمل کن که بوی دود می آید
به قلبم نقش ها دارد امید مهر سوزانی
امید کلبه ای چوبی کنارم آتشی روشن
بخاری تازه از حس طراوت های انسانی
صدای جغد می آید؛دوباره ابر محکم شد
هوا تاریکتر طوری که میدانم نمیدانی...
صیاد روشنگر
ما را در سایت شعر من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: صیاد روشنگر
بازدید: 273